روز مادر
شد جهان پرشور وغوغا
صفحه ی گیتی مصفا
بیت احمد طور سینا
پانهد زهرا به دنیا
تولد حضرت زهرا وروزمادر مبارک
ترانه وشعرومتنهای عاشقانه
شد جهان پرشور وغوغا
صفحه ی گیتی مصفا
بیت احمد طور سینا
پانهد زهرا به دنیا
تولد حضرت زهرا وروزمادر مبارک
مایی که برای غم مهیا هستیم
هر روز نمک به زخم تو می پاشیم
ما شیعه حضرت تو آیا هستیم
عید است وبوسه وشعرو بهار
ساقیا گل بریز وجام می بردار
شقایق هاسر از بستر کشید ند
شراب صبحدم راسر کشیدند
کبوترهای زرین بال خورشید
به سوی آسمان ها پر کشیدند
میلاد با سعادت امام جعفر صادق وجدش محمد مصطفی مبارک
قاصدک !
در دل من همه کورند وکرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید که دروغی تو دروغ
که فریبی تو،فریب
قاصدک !هان،ولی .... آخر....ای وای !
راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ،آی کجا رفتی ؟آی....!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
در اجاقی –طمع شعله نمی بندم –خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک!
خود را به روی شاخه های خواب رفته ریخت
وباد در انتهای باغچه نشست
با یاد طرح روشن باران
آن روز پشت شیشه ی سربی
آن رقص مردمک ها در قاب پنجره
امشب فضا برای رهایی
امشب هوابرای فرو خوردن نگاهت
حتی با رشد این همه دریا در چشم
امشب برای دوست داشتن مناسب استاینجا روی خمودی باد
او می بارد قطره قطره ولی سرد
آواز ساده قوها در آب
آرام
تا مرز فرو ریختن آن رویا
آن گیجی سکوت
وقتی که بادبان ها در آب افتاده باشند
پایین بیا تو
تنها تو،این راز را
با پنجره ای که
رو بر نگاه ملتهب اردیبهشت خاموش است
بازگو
نیمه شعبان تولد منجی عالم بشریت مبارک
ای آفتاب آیینه دار جمال تو
مشک سیاه مجمره گردان خال تو
:
تا آسمان زحلقه بگوشان ما شود
گو عشوه زابروی همچو هلال تو
:
تا پیش بخت باز روم تهنیت کنان
گو مژده زمقدم عید وصال تو
مادر
مادر ای معنی ایثار
تو گل باغ خدایی
توی روزگار غربت
با غم دل آشنایی
می نویسم از سر خط
مادر ای معنی بودن
می نویسم تا همیشه
تویی لایق ستودن
آسمانی پراز ستاره
دشتی پر از گل
تولد حضرت زهرا(س)وروز مادر مبارک
برگشا مهر خموشی از زبانت
ای بقیع
جان زهرا بگو به زائرانت
ای بقیع
دیده ی گریان ما را بنگر وبا ما بگو
در کجا خوابیده آن آرام جانت
ای بقیع
میلاد با سعادت زینب کبری(س)و روز پرستار خجسته باد
آواز ساده قوها
اینجا روی خمودی باد
او می بارد
قطره قطره ولی سرد
تو
آوازساده قوها در آب
آرام
تامرز فرو ریختن آن رویا
آن گیجی سکوت
وقتی که بادبانها در آب افتاده باشند
بگو چگونه راز عاشقان عیان شود
عطش برای دیدن تو سوخته زبان من
به من بگو ،عطش
چگونه بی زبان ، بیان شود ............
نگاه آخرین من اگر همین بود
که لحظه ای ، برای لحظه ای فقط
بهار ،منظر نگاه من شود
تو مهربان من ، بیا کنار پنجره
بهار را به من نشان بده وپیش
وپیش از آنکه شب فرا رسد
وعمر مثل آب جاودانگی
به عمق آن محال تیرگی نهان شود
تو مهربان من بیا کنار پنجره که
آفتاب روح من عیان شود
امشب غبار مه
خود را به روی شاخه های خواب رفته ریخت
وباد در انتهای باغچه نشست
با یاد طرح روشن باران
آن روز پشت شیشه ی سربی
آن رقص مردمک ها در قاب پنجره
امشب فضا برای رهایی
امشب هوابرای فرو خوردن نگاهت
حتی با رشد این همه دریا در چشم
امشب برای دوست داشتن مناسب است
در تاریکی چشمانت را جستم
در تاریکی چشمهایت را یافتم
وشبم پر ستاره شد
×
تو را صدا کردم
در تاریکترین شبها دلم صدایت کرد
وتو با طنین صدایم به سوی من آمدی
با دستهایت برای دستهایم آواز خواندی
برای چشمهایم با چشمهایت
برای لبهایم با لبهایت
با تنت برای تنم آواز خواندی
شده یلدا مقارن با محرم
نمی دانیم بخندیم یا بگرییم
مبارک َتسلیت عید وعزا تون
پس از شادی بخور یک ذره هم غم
به نام خدا
در موج گرما وهرم وغبار
خيل عاشقان است سوي ديار
خسته از راه در بادي غدير
آنان كه گفتند لبيك حق با نفير
جمع آنان بود به نور حق منور
محمد رسول و علي آن شير ياور
ديد پيامبر امين خلق ومصطفي
وارث پاك خليل ومژده ده مسيحي
در ميان ره يافتگان جبرييل امين
آمده از عرش با پيامي بر زمين
گفت ملك بر رسول حق آن همام
يا محمد زين پس رسالت كن تمام
شد پيامبر رو به سوي عاشقان
منبري ساختند از جهاز اشتران
گفت محمدبر حاجيان اين كلام
دين خود هم او ادا كرددر پيام
هر كه با من هست در دين سلام
اين علي است رهبر وهم او امام
شد خيل عاشق رو به سوي مرتضي
دست به او دادولبيك با مصطفي
خورشید جاودانه
تو رفتی که بی من تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی
من مانده ام که عشق تو را ،تاج سر کنم
روزی که پیک مرگ مرا می برد به گور
من شبچراغ
عشق تو را نیز می برم
عشق تو ،نور عشق تو ،عشق بزرگ توست
خورشید جاودانی دنیای دیگرم
میلاد با سعادت امام رضا مبارک
در پرده
عاشق می روم تا نرسم
نه به رویایی که نیست
ونه به دریا ها و آسمان
به تو
که به پیشواز من آمده ای
وبهار دل ها وچشمه های دانش
در دست توست
شعاعی تاریکی ها را می شکافد
ومن می رسم
به آنچه نمی رسم
به تو .... پژک صفری
شعر حافظ همه بیت الغزل است آفرین بر نفس دلکش ولطف سخنش
20مهر ماه بزرگداشت حافظ گرامی باد